My LovE Tanhaei
ومن دراستانه نگاه تو خودم را وخودم را باختم بی انکه تو بدانی وچه ساده وحقیرانه به چشمانت نگرستم شاید راز نگاه گنگم را بفهمی اما افسوس…
هر بار که می خواهم به سمتت بیایم ، یادم می افتد “دلتنگی ” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست . . .
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟ تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟ با آنکه ز ما یاد نکردی . . . ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟ نمی دانم چه رابطه ای ست . . . ؟ بین نبودنت با رنگ ها . . . ! دلتنگ تو که می شوم ، زندگی ام سیاه می شود ! دلم تنگ شده . . .
برای عکس هایی که پاره کردم و سوزاندمشان . . . برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم . . . حتی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خیلی دبر شناختمشان . . . ! برای بی خیالی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش . . . خنده هایی که دارم فراموششان می کنم . . . و برای خودم که حالا دیگر خیلی عوض شده ام !
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر...هیچ کس هیچ جا به تو مانند نشد...هرکسی در دل من جای خودش را دارد...جانشین تو هیچکس نشد...خواستند از تو بگویند شبی شاعرها...عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد....
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
مراقب باش؛ دست روزگار هلت میده ... ولی قرار نیست تو بیفتی ... اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری ... به همین سادگی ... !!! گاهی وقتام بی خودی تلاش نکن چون افتادی و خبر نداری
آیا در این دنیا کسی است که بفهمد در این لحظه چه میکشم؟ و چه حالی دارم؟ چقدر زنده نبودن خوب است ...خوب خوب ...
ےima |